
خوشا روزی که خود را بر سر دار فنا بینم
خودم را در بلندی و زمین را زیر پا بینم...
بچه ها حتما از وبلاگ زیر
دیدن کنید
(همه چیز در مورد دخترا)
www.dokhtarpesara.loxblog.com
نظر یادتون نره

خوشا روزی که خود را بر سر دار فنا بینم
خودم را در بلندی و زمین را زیر پا بینم...
بچه ها حتما از وبلاگ زیر
دیدن کنید
(همه چیز در مورد دخترا)
www.dokhtarpesara.loxblog.com
دنیا...

دنیا
دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری تو رو دوست نداره، کسی که تو
را دوست دارد تو دوستش نمیداری، اما کسی که تو دوستش داری و او هم
تو را دوست میداردبه رسم و آیین هرگز به هم نمیرسندو این رنج است
زندگی یعنی همین....![]()
![]()
![]()
زندگی...

زندگی رسم خوشایندیست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
زندگی پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی میپیچد
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست
زندگی هندسه ساده تکرار نفسهاست
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
آری آری زندگی زیباست .
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر كران پیداست
و اگرنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

هوا بس نا جوانمردانه سرد است...
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... ( اخوان ثالث )
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کس یاری،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !
منم من ، میهمان هر شبت ، لولیوَش مغموم .
منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .
منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .
بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.
حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است .
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،
دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین ،
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبار آلوده ، مهر و ماه ،
زمستان است ...